نویسنده کتاب «رنگ و معنی در هنر هخامنشی پارسی» گفت: من با کمک میکروسکوپ توانستم رنگدانههای اصلی در بناهای دوره هخامنشی را ردیابی کنم. بیش از بیست سال است که روی این موضوع پژوهش میکنم.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، نشست نقد و بررسی کتاب «رنگ و معنی در هنر هخامنشی پارسی» نوشته الکساندر ناگل دوشنبه ششم اسفند (۱۴۰۳) با حضور نویسنده کتاب، کوروش محمدخانی و نوشاد رکنی در سرای اهل قلم برگزار شد.
الکساندر ناگل در این نشست گفت: کتاب «رنگ و معنی در هنر هخامنشی پارسی» به سال ۲۰۲۳ توسط دانشگاه کمبریج منتشر شده است. این کتاب در مورد رنگدانهها در پرسپولیس است. بیش از ۲۰ سال است که در این زمینه پژوهش میکنم.
وی افزود: من با کمک میکروسکوپ رنگدانههای اصلی را در این بناهای قدیمی و سنگی پیدا و ردیابی کردم. این کتاب در اصل رساله دکتری من است که از آن در دانشگاه میشیگان دفاع کردم.
ناگل ادامه داد: در این پروژه تحقیقاتی ما رنگ آبی، قرمز و طلایی یافتیم. در بعضی قسمتها رنگدانهها به قدری به هم نزدیک بودند که گویی تداخل داشتهاند. پس از بررسی این رنگدانهها متوجه شدم بخشی از این رنگدانهها از مس ساخته شده است.
این باستانشناس و مورخ هنر همچنین به برخی نکات تاریخی مهم در زمینه رنگدانهها اشاره کرد و گفت: در زمینه رنگدانهها نسخههای خطی میتوانند به تحقیقات ما کمک کنند. همچنین از روی لوحهای موجود میتوان به این نکته دست یافت که هر کدام از این رنگدانهها در کدام کشورها یا سرزمینها تولید شدهاند. به عنوان مثال ما متوجه شدیم که رنگ لاجورد از افغانستان برای این آثار به تخت جمشید آورده میشد.
ناگل همچنین به کاربردهای دیگر رنگدانهها اشاره کرد و ادامه داد: رنگدانهها نه فقط برای بناهایی مثل تخت جمشید که در رنگ آمیزی لباسها نیز مورد استفاده قرار میگرفتند.
غفلت از تاثیر رنگ از طبیعت در پژوهشهای هنری
در بحش دیگری از این نشست نوشاد رکنی در مورد الکساندر ناگل و تحقیقاتش گفت: ناگل در تیرماه سال ۱۳۸۶ برای انجام تحقیقات نزدیکتر درباره هنر هخامنشی به ایران آمد. او هنگام بازگشت ۶۰۰ نقطه رنگی در تخت جمشید یافته بود. ناگل سال بعد هم تحقیقات خود را ادامه داد و به یافتههای شگفتانگیزی رسید.
این نسخهشناس و پژوهشگر حوزههای هنر و معماری ادامه داد: بیشتر کارهای من بر روی نسخ خطی بوده است و با رنگدانهها زیاد سر و کار داشتهام. کار با متون خطی نکات جالبی را به من آموخته است. این نسخ اطلاعات زیادی در مورد جهانبینیهای مختلف به من دادهاند. البته لازم به ذکر است که دید عرفانی بر روی این تحلیلها بیش از هر چیز سایه افکنده است. در واقع دید علمی و آزمایشگاهی کمتر مورد توجه بوده و تاویلات عرفانی حرف اول را زده است. حال باید در این زمینه به صورت مهندسی معکوس عمل کنیم.
رکنی در ادامه به برخی نکات مغفول در زمینه پژوهشهای تاریخی در موضوع هنر و معماری ایران اشاره کرد و گفت: در پژوهشهای ما تاثیر رنگ از طبیعت مغفول مانده است. این نکته نیز حائز اهمیت است که معمولا کسانی که از بیرون به فرهنگ و اندیشه ما نگاه میکنند، بسیار جامعتر میتوانند، آن را بررسی کنند و اهمیت کتاب «رنگ و معنی در هنر هخامنشی پارسی» الکساندر ناگل دقیقا به همین دلیل است.
وی همچنین با اشاره به این نکنه که انتساب رنگ آبی به آب محصول دوران معاصر است، ادامه داد: تا قبل از این دوران ما رنگ آبی نداشته و از رنگ لاجوردی استفاده میکردیم. در تاریخ ادبیات ما آمده است که ما دریا و آسمان را سبز مینگاشتیم.
رکنی همچنین به اهمیت پدیده شناخت رنگها در بررسی آثار بجای مانده اشاره کرد و گفت: به طور کلی یکی از روشهای شناخت جعل، همین بررسی کارشناسی رنگدانههاست که آیا لاجورد هست یا خیر؟ در واقع تا قبل از صفویه لاجورد زیاد بود، اما پس از صفویه و قطع ارتباطات با معادن، آنچه به عنوان رنگ لاجوردی داریم، گرچه لاجوردی است اما در اصل لاجورد نیست.
کوروش محمدخانی نیز در این نشست به بیان خاطرات دوره پژوهشی با الکساندر ناگل در تخت جمشید پرداخت و در مورد کتاب «رنگ و معنی در هنر هخامنشی» گفت: شناسایی رنگها در پاسارگاد و اطراف آن کار بسیار ارزشمندی است. در این کتاب ناگل منشا رنگهای موجود در تخت جمشید را نوشته و آنها را بازسازی کرده است.
وی افزود: در برخی کاخها گچ بری رنگی دیده شده است که همان رنگها در تخت جمشید نیز به چشم میخورد. متاسفانه پدیده فرسایش خیلی زود این رنگدانهها را از بین برد.